کارهای خارق العاده انجام دادن دلیل بر حقانیت عقاید یک فرد نیست



شیوه های تبلیغی شیطان گرایی(1)-نمادسازی و ترویج آن در حوزه فرهنگ عمومی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

انتقال و نشر اندیشه‌ها از طریق گفتن یا نوشتن دشوار است و تعداد محدودی از مردم با آن ارتباط برقرار می‌کنند. اما نمادها به راحتی جایگاه خود را در فرهنگ عمومی پیدا می‌کنند و به خاطر ظرفیت بالاي هنری، به صورت جذابی در جامعه، به خصوص بین جوانان و زنان گسترش می‌یابند. نمادهای شیطانی در گسترة بسیار وسیعی به گونه وسيعي متفاوت و خوش ساخت در همه جا یافت می‌شوند. از لباس و کفش و ساعت گرفته تا رنگ و طرح داخل اتاق خواب تا عروسکی که در تزئینات خودرو کاربرد دارد و انگشتر و دستبند و ده‌ها شیء دیگر که در اشیاء شخصي و در منظر عمومی استفاده می‌شود، از برچسبی که کودک پنج ساله به دفتر نقاشی می‌چسباند تا سردستة عصایی که پیر مرد هفتاد ساله به دست می‌گیرد این نمادها همه جا حضور دارند. گذشته از این طرح‌های خیالی از چهرة شیطان روی بسیاری از لباس‌ها و سایر وسایل و اشیاء شخصی دیده می‌شود.

بحث پیرامون ترویج شیطان گرایی از طریق نمادسازی و ترویج آن در فرهنگ عمومی را باید در دو محور کلی مطرح نمود:

1.هویت شناسی نماد های شیطان گرایی:شناسایی و تفسیر نمادهای شیطانی

2.تاثیر گذاری نماد:بررسی مکانیزم انتقال یک ایدئولوژی از طریق نمادسازی و ترویج آن

آخرین بروزرسانی ( جمعه, 11 شهریور 1390 ساعت 22:22 )
 

نقدی بر شیوه های مقابله با شیطان گرایی در کشور

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

در مجموع می توان گفت در چند سال اخیر دودیدگاه افراطی و تفریطی در رابطه مقابله با شیطان گرایی در کشور شکل گرفته است.

نخستین دیدگاه که بیشتر در میان برخی پژوهشگران مبتدی و اصحاب رسانه مشاهده می شود، نوعی نگاه افراطی به این جریان است. در این نگاه برای ایجاد حساسیت در میان عموم مخاطبان و به تعبیری اطلاع رسانی پیشگیرانه، بیشتر به بزرگنمایی و اهمیت بیش از حد فرقه های شیطان پرستی و بیان آموزه ها و آئین های این فرقه ها پرداخته می شود. بدون آن که حتی به توصیف صحیحی از ابعاد این جریان دست یافته باشند.

برای مثال می توان به ساخت برنامه ای مستند با عنوان شوک در سال 1387 با موضوع بررسی شیطان پرستی اشاره نمود. پخش این مستند، که بدون تحقیقات و پشتوانه های صحیح علمی صورت گرفته بود، یکی از اقدامات شتابزده و بدون استراتژی رسانه ی ملی به عنوان بزرگترین تریبون ملی کشور در دامن زدن به مطرح شدن این جریان و فرقه های وابسته به آن در میان عموم جامعه بود. از آن پس نیز شاهد رشد وسیع اخبار مرتبط با فرقه های شیطان پرستی در رسانه های مختلف اعم از روزنامه ها و خبرگزاری های مختلف بودیم. چرا که موضوع شیطان پرستی دستمایه خوبی برای تیترهای جنجالی در این رسانه ها بود.

علاوه بر این جوسازی کاذب رسانه ای شاهد برخوردهای امنیتی و انتظامی برخی نهادهای مربوطه، همچون نیروی انتظامی، در این راستا بودیم. اعلام وجود فعالیت هفتاد و دو فرقه شیطان پرستی در داخل کشور و وجود 666 سایت اینترنتی ترویج شیطان پرستی به زبان فارسی، و اخباری از این قبیل، هشدارهایی بود که به کرات از تریبون های عمومی مسئولین این نهاد انتظامی شنیده می شد، در حالی که مراکز پژوهشی نیروی انتظامی هیچ تعریف و توصیف صحیحی از ابعاد دقیق جریان شیطان گرایی نداشتند.

شکل گیری این فضای کاذب در جامعه و جذابیت بحث پیرامون عقاید و آئین های این فرقه ها باعث شده که در چند سال اخیر شاهد برگزاری کارگاه ها و سمینارهای مختلف و بیش از اندازه در رابطه با نقد و بررسی شیطان پرستی برای اقشار مختلف جامعه خصوصا دانشجویان باشیم.

این نیاز کاذب در میان جامعه باعث ورود بسیاری از پژوهشگرنماها در این حوزه گردید. منظور از پژوهشگر نمایان افرادی است که تنها با چینش برخی اطلاعات درست و غلط در کنار هم ادعای انجام کار پژوهشی در این حوزه را داشته، و نتایج تحقیقات خود را تحت عنوان مقاله، کتاب، سخنرانی و... به عموم جامعه ارائه می نمایند؛ در حالی که هیچ یک از مراحل روند صحیح یک پژوهش علمی را طی نکرده اند.

پس از بررسی کلیه آثار منتشر شده در زمینه نقد شیطان گرایی در کشور در قالب های مختلف باید گفت متاسفانه در بسیاری از تحقیقات صورت گرفته کمتر به ابعاد جریانی شیطان گرایی توجه شده و بیشتر به توصیفی ناقص از افکار و عقاید برخی فرقه های منحرف شیطانی بسنده شده است؛ که این توصیفات نیز به علت عدم استفاده از منابع موثق و اصیل دیدگاه صحیحی نسبت به جریان شیطان گرایی به دست نمی دهد.[3] غافل از آن که فرقه های موجود شیطان گرایی در دنیا تنها بخشی از پازل بزرگ جریان شیطان گرایی می باشد.

این ورود غیر علمی به بررسی آسیب هایی از این دست نه تنها فضای پژوهشی مقابله با این جریان خطرناک و آسیب زا را در کشور مغشوش نمود، بلکه در بسیاری از موارد باعث آسیب های معنوی به خود این افراد گردید.

اما نگاه دوم که بیشتر درمیان مسئولین اجرایی و فرهنگی کشور مشاهده می شود، نوعی نگاه تفریط گونه می باشد. دراین نگرش بدون در نظر گرفتن ابعاد جریانی شیطان گرایی و ظرفیت های بالقوه آن، تنها به جنبه های سطحی آموزه های برخی فرقه ها اشاره شده و این جریان را موجی زود گذر در میان جوانان می بینند، که پس از مدتی فروکش کرده و ازبین می رود. شاید بتوان گفت که این نگاه حاصل توصیفات غلط و غیر قابل باوری بود که بیشتر آن ها توسط پژوهشگر نماها و رسانه ها منتشر میشد. چرا که این مسئولین با تجاربی که در زمینه مقابله با آسیب های مختلف اجتماعی داشتند جایی برای آسیبی با این مختصات در بافت فرهنگی-اجتماعی جامعه نمی دیدند.

با توجه به آن که جریان شیطان گرایی در دوران معاصر روندی انکشافی و ترویجی را در پیش گرفته است، با کمال تاسف باید گفت که هر دو دیدگاه مذکور، هرکدام به نوعی به ترویج این جریان کمک شایانی می نمایند.

دیدگاه اول با بزرگنمایی بیش ازحد این جریان در رسانه ها و ارائه تفکرات و آموزه های این جریان بدون تحلیل صحیح، درمیان طبقات مختلف مردم، ناخواسته به ترویج این جریان کمک می نماید. علاوه بر آن با توصیف های غلط از عقاید و ظواهر فرقه های  شیطان پرستی باعث شکل گیری تصوری غلط از فعالیت این جریان در جامعه می شود. مهمترین آسیبی که این تصور غلط به جامعه وارد می نماید ایجاد تصور مصونیتی کاذب در میان خانواده های و نهادهای متولی امور تربیتی در جامعه می شود، فلذا اقدامات صحیح تربیتی در راستای مقابله با این جریان ضدفرهنگی صورت نمی گیرد.

در نگاه دوم نیز به خاطر آن که ابعاد مختلف جریان شیطان گرایی درنظر گرفته نمی شود، و بیشتر آن را موجی زود گذر در میان جوانان ارزیابی می کنند، فلذا راهبرد صحیحی برای مقابله نیز تنظیم نمی شود. نتیجه این نگرش آن است که پس از مدتی حساسیت های اجتماعی نسبت به نفوذ این جریان در جامعه کاهش می یابد. این در حالی است که مشخصه محوری در جریانات و فرقه های شیطان گرایانه آموزه "ضد دین بودن" آنان است، فلذا این فرقه ها خصوصا در کشور ما که نظام دینی بر آن ها حاکم است، از نوع فرقه های زیرزمینی و معارض محسوب می شوند، و پر واضح است که بهترین بستر برای رشد چنین فرقه هایی عدم توجه به تحرکات و آسیب های آنان از طرف نهادهای فرهنگی،تربیتی و امنیتی می باشد که وظیفه مقابله با این آسیب ها را برعهده دارند.

پس از بررسی و جمع بندی ثمرات دو دیدگاه مذکور شایسته است نگرش و روش سومی را برای مقابله صحیح با این جریان ارائه داد. در ابتداء باید مراکز پژوهشی معتبر اقدام به انجام پژوهش های توصیفی کامل پیرامون این جریان نمایند. در بررسی آسیب هایی از این دست، علاوه بر مطالعات کتابخانه ای باید توجه وبژه ای به مطالعات میدانی در حوزه شیوه های نفوذ و گسترش این اندیشه ها و سطح ورود آن ها صورت پذیرد.

پرواضح است که انتشار نتایج این توصیفات در این مرحله در رسانه ها و برای عموم مردم نتایج نامطلوبی به بار می آورد ولی آشنایی مسئولین، کارشناسان مربوطه و نخبگان با ابعاد این آسیب مرحله بعدی را سهل تر می نماید.

در گام دوم اطلاعات به دست آمده در مرحله نخست زمینه را برای تحلیل صحیح کارشناسان در حوزه های مختلف و پیش بینی گام های بعدی ترویج این جریان فراهم می نماید. در مرحله سوم  با توجه به اطلاعات و تحلیلات صورت گرفته راهبرد متناسب برای مقابله با این جریان در حوزه های مختلف فرهنگی، تربیتی، امنیتی،رسانه ای و ... تدوین شده، و در نهایت اقدامات اجرایی متناسب در حوزه های  مذکور صورت پذیرد.

البته ممکن است شیوه بیان شده نکته بدیعی در بر نداشته باشد و برای مقابله با آسیب های مختلف اجتماعی همین مراحل کلی باید طی شود. ولی متاسفانه عدم توجه به همین مراحل ساده بیان شده در بسیاری از موارد باعث بروز ابتلائات وسیعی در حوزه آسیب های اجتماعی و اعتقادی شده است.


[3] . سابقه پژوهشي نقد شيطان گرايي در ايران(محققان و صاحبان اثر)، حسین عرب، دفتر مطالعات راهبردی فرق انحرافی وابسته به پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی قم.

آخرین بروزرسانی ( یکشنبه, 04 دی 1390 ساعت 04:50 )
 

تحلیل روند سیر تاریخی شیطان گرایی

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

همانطور که در بررسی ادوار مختلف سیر تاریخی شیطان گرایی دیدید،این جریان تا اواسط قرون وسطی سیر تکاملی خود را پیموده و بیشتر در لایه های مخفی جوامع شکل گرفته است. بدین معنا که آئین ها و آموزه های جادویی و شیطانی در میان منحرفین جوامع بدوی و فرقه های رازآمیز در دوران باستان وقرون وسطی،کم کم شکل گرفته و در بسیاری موارد صورت آئینی به خود گرفته است. در این روند قوم بنی‌اسرائیل میراث بان‌شیطان‌گرایی است. از دوره‌های بدوی و باستان که در مصر و بابل و مناطق شمال آفریقا، جنوب غرب آسیا و جنوب شرق اروپا آواره بودند و از تمدن‌های مختلف توجه و تجلیل از نیروهای شر، ستایش الاهة باروری و مادر-خدا را آموختند و فنون سحر و علوم جادویی و سایر علوم و فلسفه‌ها را به تدریج فراگرفتند و حدود قرن یازدهم تا سیزدهم که نظریة تجلی و سایر نگرش‌های عرفانی از جهان اسلام توسط اعراب یهودی به گنجینة حکمت پنهان یهود منتقل شد. در این دوره یعنی مجموعه هزاره‌های باستان تا حدود هزارة اول مسیحیت که به اواسط قرون وسطا می‌رسد، حرکت تکاملی سنت شیطانی با محوریت خانواده‌های بزرگ و پر نفوذ یهودی سپری شد.[1]

این در حالی است که از اواسط قرون وسطی به بعد،این جریان حالت انکشافی  به خود گرفته است. بدین صورت که آموزه ها  و آئین های شیطانی به صورت مدون در آمده و در دسترس افراد خارج از حلقه های سری قرار می گیرد. نخستین پرده برداری، ترویج و شیوع سحر و جادو در قرون یازده به بعد است که تا امروز به اوج خود می‌رسد. پرده دوم از قرن سیزدهم به بعد با علنی کردن عرفان یهود (کابالا) آغاز می‌شود و امروز به اوج جلوه‌گری خود رسیده است. پرده سوم دخالت در نهضت علم‌گرایی و روی آوری به دانش در عصر رنسانس بود، که با تکیه بر علوم سرّی و مبانی کابالا و در چهارچوب تحریفات سنت یهودی – مسیحی رویکرد به دانش را بر شالودة سکولاریسم رقم زدند و سپس در پرده چهارم با ایجاد سازمان ماسونی به جذب دانشمندان و درونی کردن ارزش‌های شیطانی برای آنها پرداختند. و در پردة پنجم از سطح نخبگانی به حوزة فرهنگ عمومی آمدند و موسیقی شیطانی را ابداع و ترویج نمودند و از طریق آن نمادها و آیین‌های شیطانی را آشکارا به نام شیطان معرفی کردند. پرده ششم سینمای شیطانی است که ایدئولوژی شیطان‌گرایی را در سراسر جهان تبلیغ می‌کند و پردة جادویی به ذهن جهانیان انداخته و همانند ساحران فرعون که ریسمان‌ها را مارهای زنده و جنبنده نمایاندند، شیطان را مدبری قدرتمند می‌نماید.[2]

البته باید این نکته را نیز مد نظر داشت که این انکشاف ابتدا توسط گرو های مخفی فراماسونری در میان طبقه ی اشراف و نخبگان جوامع صورت گرفت و در سده های اخیر با تدبیر خاصی برای پیشبرد اهداف خود درمیان عموم مردم نیز منتشر می شود.

آخرین بروزرسانی ( جمعه, 11 شهریور 1390 ساعت 22:29 )
 

فرقه (Setians)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

بنیان گذار

"مايكل آكينو"[1] يكي از افسران اطلاعاتي ارتش آمريكا بود كه در سال هاي اوليه تاسيس كليساي شيطان به فرقه سيطنيسم پيوست.وي در مدت كوتاهي درجات مختلف كليساي شيطان را كسب نمود وبه مدت 5 سال يكي از اعضاي شوراي نه نفره كليساي شيطان بود.در فاصله سال هاي 1971 تا 1975 به عنوان ويراستار مجله Cloven Hoof (اولين مجله رسمي كليساي شيطان) فعاليت داشت.پس از كسب درجه چهارم کلیسای شیطان در سال 1975، به علت اختلاف با مسئولين كليساي شيطان (خصوصا آنتوان لاوي) بر سر گرفتن حق عضويت از اعضا[2]، از كليساي شيطان خارج شد.همزمان با انصراف او، تعدادي از اعضاي ديگر كليساي شيطان با درجات مختلف نيز از كليساي شيطان خارج شده و به مايكل آكينو پيوستند. وي در همان سال اقدام به تاسيس فرقه ستيانس (Setians)[3] نمود و براي اين كار مركزي با عنوان "معبد ست"[4] در سانفرانسيسكو راه اندازي نمود.افراد جهت عضويت در اين فرقه حق عضويت پرداخت نمي نمايند منتهي به دلخواه خود مي توانند مبلغي را جهت كمك به معبد پرداخت نمايند.

آكينو داراي مدرك علمي ليسانس، در رشته هاي مختلف نظامي، از دانشگاه هايي همچون دانشگاه صنعتي نيروهاي مسلح آمريكا  ودانشگاه دفاع ملي امريكا مي باشد.وي همچنين داراي مدرك دكتري در رشته ي علوم سياسي از دانشگاه كاليفرنياست و به مدت 6 سال استاديار اين رشته در دانشگاه "گلدن گيت"[5] آمريكا بوده است.هم اكنون او به همراه همسرش "ليليث" در كاليفرنياي شمالي زندگي مي كنند.

آخرین بروزرسانی ( جمعه, 11 شهریور 1390 ساعت 22:31 )
 

فرقه شيطانی (Satanism)

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

بنيان گذار

"هوارد استنتون لوي"[1] معروف به "آنتوان لاوي" در 11 آوريل 1930 در شهر شيكاگو واقع در ايالت "ايلينويز" آمريكا دريك خانواده يهودي متولد شد.پدر او "مايكل جوزف لوي" كه در يك مشروب فروشي مشغول بود اصالتا فرانسوي بود و مادر او "گرترود آگوستا كالترون" هم اصالتا روسي-اكرايني بود،ولي به خاطر مهاجرت پدرانشان در دهه 80 به آمريكا شهروند آمريكايي محسوب مي شدند.

كودكي آنتوان لاوي با مطالعه داستان هايي مثل "دراكولا"‌ و "فرانك اشتاين" سپري شد و در 10 سالگي به گفته ي خودش تنها با گوش دادن به پيانو،نوازندگي را آموخت.وي پس از مهاجرت پدر و مادرش به ايالت كاليفرنيا تحصيلات دبيرستان خود را در مدرسه "تامالپيس" در شهر "ميلوالي" آغاز كرد. در سال سوم دبيرستان ترک تحصیل کرده، خانه را ترک و در سیرک "کلاید بتی"[2] به عنوان پرستار حیوانات مشغول به کار شد و در آن جا به شیرها و ببرها آب وغذا می داد." بتی"، مسئول سيرك، متوجه شد که لاوی در کار کردن با گربه سانان بزرگ، راحت است و به همين خاطر او را به یک دستیار مربی ارتقاء داد.بعدها لاوي به خاطر همين علاقه اش به شيرها ، يك بچه شير به نام togare‌را در منزل شخصي خود در سانفرانسيسكو نگهداري مي كرد. زمانی که لاوی هیجده ساله بود، سیرک را ترک و به یک کارناوال ملحق شد. آن جا او دستیار یک شعبده باز شد، هیپونیتزم آموخت و بیشتر در خصوص نیروهایی ماورایی پژوهش کرد.درهمين دوران كم كم نگرش خصمانه ي او به آموزه هاي مسيحيت شكل مي گيرد و اين دوران  را در مقدمه كتاب "انجيل شيطاني" اين گونه بيان مي نمايد:

در شامگاه شنبه، من مردانی را می دیدم که در پی دختران نیمه برهنه که در کارناوال می رقصیدند کشیده می شدند، و در صبح یکشنبه زمانی که من برای یک واعظ مذهبی در سوی دیگر زمین کارناوال، پیانو می نواختم همان مردان را می دیدم که در حالی که با همسر و فرزندان خود در نیمکت های کلیسا نشسته بودند، از خداوند طلب آمرزش و دوری از نفوس شهوانی می کردند. و شامگاه شنبه بعد، همان ها دوباره در کارناوال و یا مکانی دیگر بودند. سپس دانستم که کلیسای مسیحیت، باعث رونق ریاکاری است و این که طبیعت شهوانی بشر مقرر نیست که توسط هیچ دینی، تزکیه و یا تنبیه شود.[3]

آخرین بروزرسانی ( جمعه, 11 شهریور 1390 ساعت 22:33 )
 

تاریخچه شیطان گرایی(7)-دوران معاصر

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

شیطان گرایی در دوران معاصر (قرن بیستم و بیست ویکم میلادی)

دوران معاصر شیطان گرایی شامل قرن های بیستم و بیست و یکم میلادی می باشد.جریان شیطان گرایی در این دوران به ویژه بعد از جنگ جهانی دوم جان تازه ای می گیرد. شوک حاصل از جنایات بی سابقه بشری در دو جنگ جهانی فضای جامعه جهانی را مستعد شکل گیری جنبش های معترض اجتماعی نمود.

مراکز قدرت و سرمایه داری غرب که از چندی قبل پیش بینی شکل گیری چنین حرکت هایی را در جوامع خود می نمودند، اقداماتی را  با استفاده از دستگاه های تبلیغاتی و با پشتیبانی مراکز تحقیقاتی در جهت منحرف کردن جنبش های اصیل اعتراضی آغاز کردند. جان کولمن افسر سابق سازمان جاسوسی انگلستان در کتاب خود با عنوان "کمیته 300 کانون توطئه جهانی" به یکی از این اقدامات که با عنوان مجموعه مطالعات"عصر آکواریوس" انجام گرفت، اشاره کرده و می نویسد: "کمیته 300 موسسه ی تحقیقاتی تاویستاک را مامور تهیه طرحی نمود.موسسه نامبرده هم این امر را به موسسه پژوهشی استانفورد واگذار نمود که زیر نظر پروفسور "ویلز هرمن"[1] به انجام برسد.این طرح پژوهشی بعدا به "آکواریوم توطئه" شهرت یافت."[2] عصر آکواریوس شرایطی را ایجاد می‌کرد که سازمان‌های سرّی می‌توانستند آمال و آرزوهای خود را در وضعیت آشوب‌ناک و بحرانی بر مردم تحمیل کنند.[3] از این رو با راه انداختن شورش‌های خیابانی توسط دانشجویان و استفاده از موسیقی راک و متال، تبلیغات و رسانه‌های فراگیر نقشه‌های خود را اجرا کردند.

از آن جا که درون مایه ی بسیاری از آموزه های شیطان گرایی قالب اعتراضی و هنجارشکنانه دارد،توانست دست آویز مناسبی برای سلطه طلبان غربی باشد تا با تزریق این آموزه ها به گروه های معترض اعتراض آنان را در راستای منافع خود تغییر دهند. در جنبش‌های دانشجویی دهة شصت و بعد از آن، موسیقی متال به عنوان موسیقی اعتراض مورد استقبال جوانان قرار گرفت و اولین گروه‌‌های سبک متال از نیمه دهه 1960کار خود را آغاز کردند. بعد از آن از هر گوشه‌ گروهی کوچک و پنج، شش نفره سر بلند کرد و موج تازه در دنیای موسیقی فراگیر شد.

آخرین بروزرسانی ( جمعه, 11 شهریور 1390 ساعت 22:34 )
 

تاریخچه شیطان گرایی(6)-دوران مدرن-قرن19

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

در آغاز سده نوزدهم بازار بی خدایی داغ بود.بر اثر پیشرفت های علم و فناوری روحیه ی ناوابستگی و استقلالی پیداشده بود که سبب شد کسانی اعلام کنند دیگر هیچ کاری با خدا ندارند.در این قرن بود که لودویک فوئرباخ،کارل مارکس،چارلز داروین،فردریش نیچه و زیگموند فروید تفسیرهای فلسفی و علمی از واقعیت پرداختند که در آن ها جایی برای خدا نبود.آری،در پایان قرن نوزدهم،بودند کسانی که به این فکر رسیده بودند که اگر هم خدا نمرده باشد،بر انسان های خردمند لازم است که او را بکشند.[1]در آن زمان به نظر می رسید که عصر خرد بر قرن ها خرافات و خشک اندیشی چیره شده است.همین تفکرات است که در دوران بعدی شیطان گرایی دست مایه ی افراد و گروه های شیطان گرا و شیطان پرست قرار گرفت تا با توسل به آن ها توجیهات به ظاهر علمی و فلسفی برای افکار و اندیشه های خود بیابند.

در این قرن برای جا انداختن و مقبولیت شیطان‌پرستی‌ کوشش‌هایی صورت گرفت."دیانا وگان"[2] در کتابی با نام اعترافات داستان زنان شیطان‌پرستی را مطرح کرد که در کل اروپا محافلی را اداره می‌کردند و مردان را در مراسم خود می‌پذیرفتند. او نقل می‌کند که چگونه در این گروه‌ها و محافل برای پرستش شیطان دست به اعمال غیر انسانی زده و در انتظار روزی بودند که اصول اخلاقی مقبول جامعه را براندازند.اگرچه بعداً معلوم شد که این داستان دروغ بوده و نویسنده اصلی داستان شخصی به نام "لئوتاکسیل"[3] بوده است، ولی برای معرفی و ترویج شیطان‌پرستی و سنجش اقبال مردم به آن نقش مؤثری داشت.[4]

آليستر كرولي پدر شيطان گرايي معاصر

یکی از شخصیت های خیبث تاریخ شیطان گرایی، در اواخر قرن 19 فردی است به نام "آلیستر کرولی"[5]. نقش برجسته ی او در تدوین و ترویج آئین های شیطانی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم موجب شده است که محققین به وی لقب پدر شیطان گرایی دوران معاصر را بدهند.

آخرین بروزرسانی ( جمعه, 11 شهریور 1390 ساعت 22:34 )
 

تاریخچه شیطان گرایی(5)-دوران مدرن-قرن18

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

این آیین‌ها در طول قرن‌های هفده و هجده در قالب گروه‌های سرّی که توسط اشراف ایجاد و رهبری می‌شد، ادامه یافت، که از آن جمله می توان به گروه‌هایی نظیر ژرمن باکسن، پسران نیمه شب، موهاکس‌ها و نفرین شدگان اشاره کرد.

یکی از گسترده ترین و تاثیر گذارترین گروه‌های ماسونی در طول قرن هجدهم که در راستای ترویج آئین های شیطانگرایی نقش بسزایی را بازی نموده است انجمنی است با عنوان «انجمن آتش جهنم»[1].این انجمن که ابتدا در سال 1719 میلادی توسط فیلیپ دوک وارتن[2] و دوستانش درانگلستان تاسیس شد، در مدت کمی شاخه‌های متعددي در سراسر اروپا ايجاد كرد.[3]دوک وارتن که یکی از اعضای جوان انجمن های فراماسونری آن زمان در انگلستان و ایرلند بود در مدت کمی توانست درجات بالایی دراین انجمن ها به دست آورد،به طوری که در سال 1722سمت استادی را از لژ انگلستان دریافت نمود.شعار اصلی این انجمن که بعدها جزء اصلی ترین شعارهای جریان شیطان گرایی در قرن های بعد گردید این گونه بیان می شد:"هرکاری دوست داری انجام بده"[4] .این شعار اولین بار در قرن 16 توسط نویسنده اومانیست فرانسوی فرانکیس رابلیس[5] مطرح شده بود.

آخرین بروزرسانی ( جمعه, 11 شهریور 1390 ساعت 22:35 )
 

تاریخچه شیطان گرایی(4)-دوران مدرن-قرن17

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

در سده هفدهم میلادی نیز تکاپوهای شیطانگرایانه در اروپا در قالب فرقه های سری با تمایلات شیطانی رخ نمود. از مشهورترین و موثرترین این فرقه ها سازمانی موسوم به "رزونکرتس"[1] است و به جریان "روزیکروسیانیسم"[2] شهرت دارد.میراث فکری و تجارب عملی این فرقه در تاسیس فراماسونری بسیار موثر بوده است، به گونه ای که ردپای بقایای این فرقه را اوایل سده هیجدهم و تاسیس گراند لژ انگلستان قابل پیگیری است.[3]

سرآغاز فرقه روزنکروتس به انتشار رساله ای در شهر کاسل آلمان می رسد که در سال 1614 با عنوان "اصلاح عمومی سراسر جهان"[4] منتشر شد. موضوع این رساله داستان سیرو سیاحت فردی به نام "کریستیان روزنکروتس"[5] است به قبرس، دمشق، مصر، فاس و اسپانیا؛ آشنایی او با حکما و دریافت راز و رمز هستی و اسرار جادو و کیمیاگری از ایشان. پیام این رساله دعوت به همدلی با یک فرقه سیاسی رازآمیز و پنهان است با هدف "اصلاح جهان". رساله فوق رزونکروتس را به عنوان شخصیتی واقعی معرفی می کند که در قرن شانزدهم می زیست. امروزه محققین او را یک شخصیت نمادین می دانند و برای فرقه فوق پیشینه ای قبل از انتشار این رساله نمی شناسند.

در پایان این رساله وعده داده شده بود که هرساله کتابچه ای برای طبقه آگاه اروپا منتشر شود. در سال بعد (1615) این وعده تحقق یافت و رساله ای با عنوان "گزارش فرقه برادری روزنکروتس"[6] منتشر شد.[7] در رساله اخیر که به رساله فاما(گزارش) شهرت دارد به اسلام و کلیسای رم به شدت حمله شده و هر دو به کفر و توهین به مقدسات متهم شده اند. به نوشته این رساله، باید پاپ را با چنگ و ناخن تکه تکه کرد.[8]

آخرین بروزرسانی ( جمعه, 11 شهریور 1390 ساعت 22:35 )
 

تاریخچه شیطان گرایی(3)-دوران مدرن-قرن16

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

رواج گسترده جادوگری و علوم شیطانی با گسترش کابالا در اروپا پیوند مستقیم داشت. در نیمه دوم قرن شانزدهم عقاید رازآمیز کابالی چنان در محافل مسیحی جاذبه داشت که حتی برخی شخصیت های مهم دینی در آثار خود به وسعت به تکرار مضامین و مفاهیم کابالی پرداختند.در این دوران کتاب ظهر به اثری نامدار بدل شد و ارجاع به آن رواج فراوان یافت.

در همین دوران است که "ربی اسحاق لوریا"[1] اندیشه پرداز جدید کابالیسم فعالیت خود را در ایتالیا آغاز نمود.اندیشه های لوریا در کنار کتاب ظهر یکی از دو منبع اصلی فکری کابالا به شمار می رود.هستی شناسی جدید کابالی و ترسیم جهان به صورت "عین صوف" به وسیله اسحاق لوریا شکل گرفت.همچنین اندیشه اسارت "زمزم" (اخگرالهی) به دست "سیترا اهرا" (نیروهای شیطانی) که در سرزمین "کلیپت" (خلافت) حکم می رانند،در این مفهوم تبلور یافت.

در اندیشه لوریا "پرستش زن" چایگاهی خاص می یابد و مفهوم شخینا که پیشتر در اندیشه های کابالی "تجلی روحانی داوود" بود، در کابالیسم لوریایی به نمادی مونث تبدیل می شود.تمامی تکاپوی پسین برای رسیدن به شخینا و وصل شدن به اوست.تبدیل شخینا به نمادی مونث و تاویل فرآیند عرفانی "جدایی" و "وصل" با مفاهیم مشخص جنسی، بعدها در بنیاد "تصوف جنسی" "یعقوب فرانک" و فرقه های مشابه در قرن بیستم قرار گرفت.[2]

افراد شاخص دیگری نیز در ترویج موج گرایش به جادوگری و شیطان گرایی در قرن شانزدهم سهم داشته اند.با اندکی مطالعه در زندگینامه های آن ها می توان به چند وجه مشترک دست یافت.اول آن که غالب این افراد از خاندان های متنفذ یهودی در اروپای آن زمان بوده و یا با آن ها ارتباط نزدیکی داشته اند.دومین ویژگی مشترک، آشنایی اغلب این افراد با آموزه های عرفان کابالا است.[3]

مبارزه کلیسا با جادوگری و فرقه های شیطان گرا در قرن شانزدهم به اوج خود رسیده بود، منتهی با نفوذ این اعتقادات و آئین های  پلید شیطانی به میان پادشاهان و دربار کشورهای اروپایی ناگهان این مبارزات رو به افول نهاد. در آن دوره پادشاهان جادوگران را برای پیشگویی و مشاوره در امور استخدام کردند که معمولاً یهودی بودند.

آخرین بروزرسانی ( جمعه, 11 شهریور 1390 ساعت 22:35 )
 
صفحه 1 از 2
شما در حال مشاهده: خانه مقالات هستيد.